عاشقانه های حلال

وبلاگ رسمی کانال تلگرامی و پیج اینستاگرامی : @asheghaneh_halal

عاشقانه های حلال

وبلاگ رسمی کانال تلگرامی و پیج اینستاگرامی : @asheghaneh_halal

عاشقانه های حلال

بسم رب المحبوب؛
آدرس کانال و پیج های ما در تلگرام:

عاشقانہ هاے حلال:

tel & insta: @asheghaneh_halal

خادم مجازے:

tel & insta: @khadem_majazi

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۲ مرداد ۹۶، ۱۹:۱۰ - فاطمه
    واقعا
نویسندگان

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فراخوان خاطرات زناشویی» ثبت شده است

همسر حمید در حال جمع کردن لباس ها بود .
حمید متوجه او شد. پرسید: این لباسها مال توست ؟
کدام لباس ها را می گفت، این چند دست لباس که سالها همراه او بوده و فقط چند تای آنها را تازه خریده بود .
آره همه اش مال منه چطوره ؟
تو که از همه ی اینها استفاده نمی کنی ؟
نه ! خب هر لباس جای خودش به درد می خورد، همیشه که یک جور نمی شود لباس پوشید تنوع هم لازمه .
به نظر من یکی دو دست کافیه. خودتو با اینها مشغول نکن. آنها را بده به زلزله زده ها.
من می خواهم یک همفکر ، یک دوست ، یک مبارز همراه من باشد ، نه خدای نکرده یک عروسک!
منبع: ابروباد
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۴ ، ۰۰:۰۹
افسر ولایی مهدی(عج)

بسم رب المحبوب

با عرض سلام و ادب و احترام؛

جهت شرکت در

فراخوان های عاشقانه ای به همسرم(1=1+1) و خاطرات ارزشی، انقلابیِ طنز "ترکش خنده"

و مطالعه موارد فراخوان، و همچنین ارسال خاطرات ارزشی خود، روی عکس های مربوطه در زیر کلیک رنجه فرمایید!

 

             فراخوان عاشقانه ای به همسرم / 1=1+1                                           فراخوان جامع شوخ طبعی های ارزشیِ ترکش خنده

لازم به ذکر است که هیچ کدام از فراخوان های سایت محدودیت زمانی ندارند

و هر زمان که بخواهید می توانید خاطرات خود را ارسال نمایید

آدرس کانال ما در تلگرام:

عاشقانه های حلال


https://telegram.me/asheghaneh_halal

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۴ ، ۱۵:۰۳
افسر ولایی مهدی(عج)

عبور از پل های زندگیـ

چند ترم پیش از اصفهان میهمان دانشگاه تربت حیدریه شدم. تو مسیر دانشگاه، یه پل عابر هوایی هست که باید ازش رد بشیم تا به اونور جاده که دانشگاه هست، برسیم.

جاده ای که از زیر این پل رد میشه، جاده بزرگراهی هستش که مسیر تربت به مشهد از اینجاست.

اکثرا ماشین ها با سرعت بالایی از این جاده رد میشن؛ تو این یک سال، بارها و بارها شده که جاده خلوت باشه و ماشینی هم رد نشه اما خدا شاهده هنوز یک بار نشده که از زیر پل رد بشم! برخلاف همه دوستان و دانشجویان دانشگاه!

این کارم چند تا دلیل داره؛ یکیش مربوط میشه به مسئله فرهنگ! وقتی با هزینه بیت المال، پل میزنن که برای امنیت فرد هم هست، چرا باید از زیر پل رد بشم؟!!

دلیل دیگه هم، بحث حق الناســــه! چه بسا ممکنه بنده در حال عبور از زیر پل باشم و همون لحظه ماشینی بخواد از اونجا رد بشه؛ اگه سرعت داشته باشه که خدای ناکرده ممکنه هردو دار فانی رو وداع بگیم و آرزوی شهادت رو هم به گور ببریم! اگه هم سرعت نداشته باشه، بهرحال با عبور من از جاده، مجبوره سرعتش رو کمتر کنه تا رد بشم و این نوعی حق الناسه.

دلیل اصلی هم که حفظ جان شیرین آدمیه!

و اما دلیل محکم تر و اصلی اصلی!

بنده به خانمم قول دادم هیچوقت از زیر پل رد نشم و مثل یه آدم "های کلاس" همیشه از پل عابر استفاده کنم!

خداییش مرد به این خوش قولی دیده بودین؟!!! خوشم میاد اصلا از خودم تعریف نمی کنم! اصلا!

فردا امتحان آخرمه و ممکنه تا مدتی نامعلوم به نت دسترسی نداشته باشم(البته از فردا عصر به بعد)؛ دعا کنید امتحان فردا رو 10 بشم! چیه؟! تعجب کردین؟! بابا باور کنین ما بچه درسخونیم(البته به زور شب امتحان!)

میانترم و نمره کلاسی رو از 10، نمره 9 گرفتم!(البته برگه میانترمم رو بد تصحیح کرد!) و فردا هم امتحانمون از 10 نمره ست!

عمومی هم نیستاااااا! کاملا تخصصی و کامپیوتری؛ درس "شبیه سازی کامپیوتری"

دیدین اصلا از خودم تعریف نمیدم؟!! واقعا گمنام بودن و ریا نکردن خیلی سخته!

یـ مهدی(عج) ـا


برگرفته شده از darichehentezar.blog.ir
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۰۳
افسر ولایی مهدی(عج)
با سلام. اولین مطلب این فراخوان را از خودم شروع میکنم.
این مطلب از طرف همسنگر بزرگوارمان در معبر سایبری دریچه انتظار که لطف کردن و برای بنده و قاصدک منتظر نوشتن.
_________________________

عنـد المطـالبه ی شیــرینــ

کـار هـر شب اش بود...

...

امشـب هم،

 صدایـش کرد؛...

امین آقـا!

یه لحظـه بیـــآیید اینجـا...

_ بله؟

_ من مهریـه مـو می خوام.

_ نه خـواهش می کنم...

فقـط امشـب نه...!

بـاور کن فـردا امتحان سختی دارم.

_ نه، چند شبه همینو می گی.

من همین الآن مهـریمو می خوام.

_ خواهش می کنم.

_ خیلی نمی خوام، حالا شمـا بفرمایید بشینید!

_باشه...چشم.

فقـط به من رحم کن... همه ی امـروز رو داشتم امتحانمو می خوندم.

_ باشه، شما بفرمایید بشینید.

_چشم

_خب، بخـونید!

_ کجـا رو؟

_ طـه رو، از همون اولش.

_ أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

بسم الله الرّحمن الرّحیــم

طــه

مـا أنزلنا علیـک القـرآن لتشقی

ایییم...صبـر کن!

...

مـا أنزلنا علیک القرآن لتشقی

یادم نمیاد خانوم...

خواهش می کنم به من رحم کن!

_ همین!!!

حالا چند آیـه بخون!

آخه یادم نمیـاد!

بـاور کن وقت نداشتم واسه مـرور.

خـــدا داره اینقـدر به پیامبرش رحم می کنه و می گه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی؛

اونوقت شما به ما رحم نمی کنی!

_ اییییم...آخه...

_ ایندفعه رو ببخشید دیگه!

_ باشه؛

بخشش، لازم نیست اعدامش کنید! //  به یاد درس "ویــرگول" کتاب زبان فارسی :))   //

 

... مهــریه اش هم، مثل دلــش، آسمانی؛

حفظ کلام آسمـانی، قــرآن


برگرفته شده از darichehentezar.blog.ir

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۵۹
افسر ولایی مهدی(عج)